أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) ( مترجم : محمد توكل )
47
فتوح البلدان ( فارسى )
گفت : پس سبب چيست كه بايد تو ، و نه ما ، از رسول الله ( ص ) ارث ببريم ؟ گفت : اى دختر رسول الله سوگند به خداى كه از پدر تو نه طلا ، نه نقره و نه فلان و نه فلان به ارث بردهام . گفت : سهم ما در خيبر و صدقهء ما در فدك را گويم . گفت : اى دختر رسول الله شنيدم كه رسول الله ( ص ) مىگفت : همانا كه آن طعمهيى است كه خداوند در طول حيات نصيب من ساخته و چون بميرم ميان مسلمانان باشد . عثمان بن ابى شيبه از جرير بن عبد الحميد و او از مغيره روايت كرد كه عمر بن عبد العزيز بنو اميه را گرد آورد و گفت : همانا فدك از آن پيامبر ( ص ) بود و از آن انفاق مىكرد و معاش مىساخت و به مستمندان بنو هاشم مىرسيد و بيوههاى ايشان را همسر مىداد ، و فاطمه خواست كه آن را به وى بخشد و او اباء كرد . چون پيامبر وفات يافت ابو بكر به همان شيوهء رسول الله ( ص ) عمل كرد . سپس ولايت به عمر رسيد و او نيز همان رفتار پيشه كرد و اكنون من تأكيد مىكنم كه آن را به حالت پيشين اعاده كردهام . سريج بن يونس از اسماعيل بن ابراهيم و او از ايوب و او از زهرى در باب اين قول خداى تعالى كه : فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لا رِكابٍ ، روايت كرد كه منظور قريههاى عربى « 1 » خاصهء رسول الله از قبيل فدك و فلان و فلان است . ابو عبيد از سعيد بن عفير و او از مالك بن انس روايتى كرد -
--> ( 1 ) . قريههاى عربى در ترجمهء « قرى عربية » آورده شد . گاهى اين دو كلمه را مجموعا اسم خاص يعنى يك نام جغرافيايى معين تلقى مىكنند . لكن به گفتهء البكرى « قرى عربيه هر قريهيى در سرزمين عرب است از قبيل خيبر و فدك و سوارقيه و امثال آن . » ( رك . ابو عبيد الله بن عبد العزيز البكرى الاندلسى - معجم ما استعجم ، الجزء الاول ) .